مران یک دم ساربان اشتر ناقه زینب رفته اندر گل
بده ظالم مهلتی آخر زان که من دارم عقده ها در دل
(حسین جانم ای حسین جانم ای حسین جانم ای حسین جانم)
مران ناقه تا که بنشینم بر سر نعش شاه مظلومان
مران ناقه زان که من دارم از جفای چند ناله وافغان
(کاری کردن به بی بی زینب به ناقه ها التماس می کرد)
بعضی مورخای اهل معرفت میگن یه ناقه سفیدی بود از اول ناقه ها
می یومد دم گوش شترا یه چیز همهمه می کرد می رفت.از امام سجاد
پرسیدن آقا این ناقه چشه؟گفت این ناقه دلش به حال ما سوخته می یاد
در گوش ناقه های دیگه میگه آروم آروم ببرین رقیه
آقام آقام ای ی ی
مران ناقه تا که گویم من درد دل با این پیکر عریان
(خانوم دیگه دید راهی نداره آروم آروم زمزمه می کرد عین مادرش:)
بیا ای مرگ تا شوم راحت زان به مرگ خود گشته ام مایل
بده مهلت تا بمانم من در کنار این پیکر بی سر چرا؟
از آن ترسم ساربان امشب آید و برد دستش از پیکر
ندارد چون طاقت دیدن مادرم زهرا باب من حیدر
شتر بانان رحم بنمایید بر دل لیلا بر من مضطر
که دارد او درد دل بسیار بر سر نعش نوجوان اکبر
بابا ای بی همیتا ای نامردا...
چه سازم با مادر پیرش می کند هردم خاک غم بر سر
همی دارد آرزو در دل تا که بر بندد اکبرش محمل
شتر بانان بی کفن باشد این تن مجروح اندر این صحرا
مرا نبود معجری دیگر تا کفن سازم جسم این شه را
دعا(خدایا به سوزدل زینب کبری محبت حسین وبه دل همه ما بنداز)