امروز یاد اون روزای آخر سید افتادم
نمی دونم اینو می دونید یا نه
دو سه روز قبل از فوتش دیگه نمی تونست با دهان نفس بکشه
دکترا مجبور شده بودند گلو شو ببرن و یه لوله داخل گلوش بزارن
تا از طریق اون اکسیژن به بدنش برسونن
وقتی من این قضیه رو همون روزا شنیدم یاد یه بیت افتادم که وقتی سید می خوندش از عمق وجودش می خوند و گریه می کرد وبا تمام و جود این یه بیتو آرزو می کرد
به جان داغی زان گلو دارم به دل عمری آرزو دارم
که برد نای مرا دشمن همچو نای حسین ای خدای من
سید بهت تبریک می گم که در آخرین روزای عمرت به آرزوت رسیدی و روی
تنت زخمی مثل زخم تن اربابت افتاد
همین کافیه برا ما این مدرک بزرگیه برا اثبات حرفامون
ما می دونستیم تو تحت نظر اهل بیت بودی این برامون ثابت شده بود
اما اینا نمی فهمن اینا تو رو نشناختن
گر چه ماهم تو رو اون جور که باید نشناختیم
روحت شاد و یادت پر رهرو باد یا علی سید
|