نسب خلیفه ی دوم عمرابن خطاب لعنت الله علیه:
نفیل ازحبشه بنده کلب بن لوی بن غالب قریشی بوده است.بعداز
مردن کلب عبدالمطلب اورامتصرف شدوصحاک کنیزی بودکه از
حبشه برای آن جناب فرستاده اند.روزهانفیل رابه چراندن شتران
وصحاک رابه چراندن گوسفندان به صحرامی فرستادودر چراگاه
میان ایشان تفرقه می انداخت.روزی اتفاق افتادکه این دودرچراگاهی
جمع شدند.نفیل عاشق صحاک شد.وعبدالمطلب زیرجامه ی پوستی
برپای صحاک کرده بودوبرآن قفلی زده بودوکلیدآن راباخودنگاه
می داشت.چون نفیل اظهارمیل وخواهش جماع کردصحاک گفت:راه
این کارمسدوداست بااین لباس پوست که پوشیده ام وقفلی که برآن
است.نفیل گفت:به جهت آن حیله کنم.پس قدری روغن گوسفند گرفت
وآن پوست واطراف آن رانرم کردوآن راپایین کشیدکه تازانورسید
پس بااوجماع کردوبه خطاب حمل برداشت.چون صحاک زاییداز
ترس جناب عبدالمطلب آن رادرمزبله انداخت وزن یهودیه نانوایی
اورابرداشت و تربیت کرد.چون بزرگ شدشغل هیزم شکنی پیش
گرفت ازاین جهت اوراحطاب(باحابی نقطه)می گفتندودرزبانهابه
غلط خطاب شد وصحاک درنهان گاه گاهی اوراسرکشی میکرد.
روزی درنزداوکج شده بودکفل اونمایان شدخطاب برخاست وندانست
که اوکیست وبااوجماع کردوحامله شدبه حنتمه اورانیزبعداززاییدن
به مزبله انداخت وهشام بن مغیره بن ولیدآنرابرداشت وتربیت کرد
وازاین جهت درنسب به اونسبت میدهند.چون بزرگ شدخطاب در
خانه حشام ترددمیکردحنتمه رادیددرنظرش مرغوب افتادوخواستگار
شد.هشام حنتمه رابه اوتزویج کردوازاوعمرمتولدشدپس خطاب
والدعمراست به جهت اینکه ازنطفه اوحنتمه اورازاییدوجداوست
چراکه اززنای اوباصحاک حنتمه متولدشدوچون حنتمه وخطاب
ازیک مادرندپس خطاب دایی وجدمادری وپدراوست وحنتمه مادر
اوست که اورازاییدوخواهراوچون عمروحنتمه ازیک پدرندوعمه
اوزیراکه حنتمه وخطاب ازیک مادرندکه صحاک باشد
ابن حجاج شاعر گوید:مَن جَدٌهٌ خالٌهٌ وَوالِدُه
وَاُمَّهُ اُختُهُ وَعَمُتهُ أجْدَرُأن یُبْغِضَ الوَصِیَّ
وَأن یُنْکِرَیَوْمَ الْغَدیرِ بَیْعَتًهٌ
ترجمه:کسی که جد(مادری)اودایی وپدراوهم هست ومادرش
خواهراووعمه اوهم هست.چنین نسبی سزاست که وصی پیامبر
را دشمن داردوبیعت خودرادرروزغدیرمنکرشود
کیفیت قتل عمر ابن خطاب لعنت الله علیه:
ابن زبیرنقل میکند:چون ندای نمازصبح شدعمرازخانه خارج شد
من درمصلای خودم مشغول نماز بودم وابولوءلوء روی زمین
درازکشیده بوددرکمین عمرکه پس ازآن باشش ضربه کارداوراز
دکه یکی ازآنهازیرنافش اصابت کردوباعث قتلش شد. مجلسی
دربحارآورده که ابولوءلوء باخودکاردی دولبه آورده بودچون
عمرازمسجد خارج شدسیزده نفربااوبودندوبااوخارج شدند که
ابولوءلوءدستگیرشدوزمانی که دستگیرشد خودراکشت.
نقل است پس ازاینکه ابولوءلوءبه عمرضربت زدعمرگفت برای
من طبیب بیاوریدچون طبیب آوردندازاوپرسید:کدامیک از شرابها
برای توخوشتراست؟گفت:نبیذ.به اونبیذ خوراندند.نبیذازیکی
ازسوراخهای شکم اوبیرون ریخت.
این کیفیت قتل اوکه بایدباشکم پرازشراب بمیرد .