.jpg)
روزها وشبهای زیادی ازسفربی بازگشت توگذشت ومن هنوزباورنمی کنم
باورنمی کنم که ولادت حضرت علی اکبرگذشت،اربعین گذشت،28 صفرهم
بگذرد منومجمع حیدریون وجود گوهر بارتورا درمیان خود نداشته باشد.
باورنمی کنم توراآسان ازدست داده باشم ودیگرتورانبینم،درسم نیمه تمام
مانده،هنوزچیزای زیادی مانده بود که ازتو یاد بگیرم.جای خالی ات بدنم
رامی لرزاند،اما نمیدانم دیگران چطوردلشان می آید به من بگویند چرادر
مورد سیدجواد چیزی نمی نویسی وچیزی نمی گویی مگر نمی دانند داغ تو
چنان بردلم مانده که جگرم را می سوزاند چطورازتو برای همه بگویم،
جلوی محرم ونامحرم چرا گاهی باید باحرف زدنهای زیاد درمورد تو مقام
والایت رامنه پرگناه پائین بیاورم ازمن نخواهید ازاون بگویم که می سوزم
که دلم میخواهد اوهمچنان ناگفتنی باقی بماند،مدتهاس هروقت حمید
را به حیدریون دعوت میکنم منتظرحضورتودرکنارش هستم،منتظرم تا
صدایت راازدم در بشنوم که خنده کنان وارد می شوی.این دومین 28
صفری است که منوحمید وحیدریون بی تو زائرمشهد الرضائیم.این دومین
مشهدی است که به جای تو مثل هرسال پائین پا خواهم نشست وزیارت
خواهم خواند،این دومین مشهدی خواهد بود که صحن قدس را بی تومجلس
میگیریم.روزهای خاطره انگیزمان رفت،روزهای سخت کُمای تو
گذشت،روزهای بی تو بودن اما همچنان دست از سرم برنمیدارد.
کاش مراهم با خود برده بودی.کربلایی حسین