تبليغاتX
وبلاگ اختصاصی کربلایی حسین عینی فرد
یا زین العابدین

شهادت حضرت سجاد رو به همه عزیزان تسلیت میگویم.


 

نوشته شده توسط کربلایی مست حیدر پنجشنبه 19 دی1387 |


کل یوم عاشوار کل ارض کربلا

آن دم که شاهم کشته شد عالم همه بیچاره شد

قلب عقیله ی عرب در سینه اش صد پاره شد

آن دم که شاهم کشته شد وحشی گری فرهنگ شد

مرغ اهورای ازل در گوشه ای دلتنگ شد

آن دم که شاهم کشته شد خون می چکید از زیر سنگ

بیچارگی اثبات شد از آن گلوی سرخ رنگ

آن دم که شاهم کشته شد تاجی به عرش آماده شد

با خون تو صدها صدف بر پیکرش کوبانده شد

دیدند ملائک در زمین سر گردنش را کرده ترک

تاج گرانقدر خدا بر حنجرش چسبانده شد

وقتی که شاهم کشته شد کرب وبلا هم مکّه شد

ماه جهان در آسمان با دیدنت پُر لکه شد

حاجی به حج محرم شود تو در زمین کربلا

آری مَهِ بالای سر قلب وجودش تکه شد

آن دم که شاهم کشته شد در سینه ما گرم شد

قلب خراب شیعیان چون استخوانی نرم شد

آبی به لبهای همه بی نام تو ممنوع گشت

پیراهن کهنه به تن پوشیدنش یک شرم شد

چون سر شه را به روی نیزه دید

سربه محمل زد که رسمی شد پدید

شیعیان  گر  داغ  مولا یاد  شد

سر شکستن  بر شما  آزاد  شد


 

نوشته شده توسط کربلایی مست حیدر سه شنبه 17 دی1387 |


شب تاسوعا

بيا اي که خمار عشقي بر در ميخانه ابوالفضل

تا شوي مست مست مست ساغر مستانه ابوالفضل

اي خدا تا ابد سراز سجده شکر تو برندارم

اگه يک بار به من بگويي کلب در خانه ابوالفضل

نرود مهر روي ماه قمر بني هاشم از دل من

دل مست قمرپرست من شده ديوانه ابوالفضل


دلي پر شور با احساس دارم

 به باغ دل صفاي ياس دارم

به دوشم گرچه حق الناس دارم

خوشم چون حضرت عباس دارم


 

نوشته شده توسط کربلایی مست حیدر دوشنبه 16 دی1387 |


یا علی اکبر لیلا

دست گلچین با گل لیلا ستمها میکند

باغبان ایستاده و گل را تماشا میکند

لاله ای مثل علی در خون تماشایی نشد

از کسی با داغ فرزندش پذیرایی نشد

بر سرش باران تیر و نیزه سایه میکند

سوره عشق پدر را آیه آیه میکند

دیگر از ریحانه ختم رسل جسمی نبود

باغبان آمد ولی از گل به جز اسمی نبود


 

نوشته شده توسط کربلایی مست حیدر یکشنبه 15 دی1387 |


یا علی اصغر رباب قدری تحمل کن بخواب

به پادگان بلا افسر صغير قُوايم          

  به شيرخوارگي خود ستاره شُهدايم

     مرا ز تير سه پَر حرمله هراسي نيست

         که جان به کف سپر محکم خدنگ بلايم

           تو از قشون يزيد ومن از سپاه حسينم

              توسرسپرده ومن پيش مرگ مير هُدايم

                  و خودفروشي وخودکامه،من فدايي قرآن

                      توفکرجايزه من در هواي فيض لقايم

                            تو کيستي سگ قلاده بند کوي يزيد

                                 من از تبار شهيدان دشت کرب وبلايم

                                       مخند طعنه مزن گريه ام بهرعطش نيست

                                            بدان حساب کنم گريه کز رقيه جدايم


 

نوشته شده توسط کربلایی مست حیدر شنبه 14 دی1387 |


شب پنجم

در پهنه گداخته دشت کربلا يک نوجوان به بستر خون آرميده است

قاسم که بود زورق درياي پرخروش باپاروي شکسته به ساحل رسيده است

قاسم که آرزوي وصل نگار داشت اينک به سرسبوي شهادت رسيده بود

گويا به گوش قاسم شهزاد از ارم آهنگ دلنواز پيمبر شنيده بود

گويا به پاي قُمري دل خسته حسن در خاک تيره خارمغيلان خليده بود

گلچين روزگار ز گلزار نينوا هرگز گلي به خرمي او نچيده بود


 

نوشته شده توسط کربلایی مست حیدر جمعه 13 دی1387 |


شب چهارم محرم

عموجونم دل غمینم غریبیتو من نبینم

سپر بلات می شم من،تو آغوش تو میشینم

عمو جون چاره ندارم که تو هستی بی قرارم

تویی تو دار و ندارم برای تو غمگسارم

الهی عبدالله تو نباشه زنده ببینه

که عموش نقش زمینه که عموش نقش زمینه

می شه دست من بریده مثل حنجر وگلویم

غم دل با تو میگم من تویی مهربون عمویم

من یتیم مجتبایم من عزیز کبریایم

گرچه کوچکم عموجون به خدا گره گشایم


 

نوشته شده توسط کربلایی مست حیدر پنجشنبه 12 دی1387 |


امان از دل زینب

امشب را به نام فرزندان حضرت زینب نام گذاشتند که در واقعه کربلا آنان نیز در رکاب آقا

وسالار شهدا جنگیدند، روزهای بد زینب سلام الله داره شروع میشه.


 

نوشته شده توسط کربلایی مست حیدر چهارشنبه 11 دی1387 |


رقیه بنت الحسین

میکنی به دست خود مشکل گشایی

   مثل عباس عموتون چه با وفایی

     ز جهنم خدا ترسی ندارم

         اسم تو بی بی روی صراط میارم

             زندگیم همش شده لعن امیه

                 آره آدما منم کلب رقیه

                     شما شاه عالمین ماهم فقیریم

                          اونقدر میگیم رقیه تا بمیریم

دختری تنها در اینجا خودنمایی می کند

باهمه شیرین زبانی دلربائی می کند

تا جهان باقیست آثار رقیه باقی است

زنده است تا او خدای حق خدایی می کند

این سفارتخانه کبراست این دختر سفیر

عشق او عشاق عالم را هوایی می کند

ای که می پرسی تو راه زینبیه از کجاست

کاروانها را رقیه رهنمایی می کند

زائر سوریه این دختر کلید کربلاست

لطف او این کاروان را کربلایی می کند


 

نوشته شده توسط کربلایی مست حیدر سه شنبه 10 دی1387 |


کاروان حسینی

وقتي کاروان امام حسين به کربلا رسيد و امام فهميدند اينجا سرزمين کربلاست رو به

 ياران خود کرد وفرمود: شتران را بخوابانيد و خيمه ها برپاکنيد.از اسب پياده شد و

هنگامي که قدم مبارکشان را برزمين نهاد رنگ خاک زرد وغباري از آن بلند شد و بر

موهاي امام نشست وفرمود: پدرم درخواب ديدند که اين بيابان درياي ازخون است

وحسين درآن درياي خون دست وپا ميزد وهيچکس به فريادش نميرسد


 

نوشته شده توسط کربلایی مست حیدر دوشنبه 9 دی1387 |


وبلاگ اختصاصی کربلایی حسین عینی فرد