
باز هم شهادت بی بی معصومه، بازهم قم،بازهم لواء الزینب، من و حاج غلامرضا پدرم.
توو بچه های هیئت دور هم جمع شدیم و برای بی بی عزاداری کردیم.من بودم که در
زیر سایه پدر میخواندم، تو بودی ،هم نگاهم میکردی و هم گاه گاه همصدایم بودی.
بچه های هیئت هم زیر لوای بی بی زینب به عشق حضرت معصومه وبه نیابت از تو
سینه زدند، لطم زدند وهر کجا که توانستند خواندند همراه من مدح ارباب را . پدرم
شبانه از قم رفت،میدانی که عادت ندارد شب را جایی بماند.اما من هنوز بودم،چون
از تو دل نکنده بودم.ماندم و روز شهادت بی بی دم دمای ظهر به قبرستان نو آمدم،
به دیدار تو،رفیق قدیمی. من وکسانی آمدیم که پیشتر آنها را در حیدریون دیده بودی.
وقتی سرمزارت نشستم نگاهت کردم،بازهم ناباورانه،بازهم گفتم سید واقعا از میان ما
رفتی؟؟؟ بغض کردم وبر مزارت بوسه زدم به یاد بوسه هایی که هروقت می دیدمت با
صمیمیتی وصف ناشدنی برگونه های یکدیگرمی نشاندیم.سید چقدر دلم برایت تنگ شده.
صدای توکه میخواندی برفضای حوالیِ مزارت طنین انداخته بود،گوشه ای دورتر نشستم
تومیخواندی: جان ننه،جوان ننه، جان ننه،جوان ننه. پر مزن ز خانه ات..... ومن دست زیر
چانه ام به دورتر نگاه میکردم،به آن وقتها که بودی ومیخواندی ومن مست میشدم با نوای
تو. دلم نمیامد برم اما باید میرفتم. با دلی پُرغم بازهم بوسه ای برمزارت و وداعی که همیشه
برایم سخت بود. همینطور که به سوی در قبرستان میرفتم زیر لب بازهم زمزمه کردم: سید
به زودی به دیدنت میایم. و رفتم اما دلتنگ و با حالی ناخوش.
از بی بی بخواه بازهم مرا بطلبد تا زودتر بیایم قم. التماس دعا. یا حیدر. کربلایی

شب شهادت حضرت معصومه قم
شهادت حضرت معصومه سلام الله را به همه شما تسلیت میگم
آدرس : قم - خیابان دور شهر،انتهای دورشهر،میدان رسالت،خیابان بسیج۶
مسجد حضرت فاطمه الزهرا(سلام الله)
زمان : یک شنبه ۱۶/۱/۱۳۸۸ ، بعد از نماز مغرب و عشاء
مادحین:استاد حاج غلام رضا عینی فرد،کربلایی حسین عینی فرد
میلاد با سعادت امام حسن عسگری را به همه عزیزان تبریگ میگویم.
درباره حیدریون

زنجیر برام بیارید تا که بدونه مجنون
سرباز زینبیه شد سگ حیدریون
مجمع حیدریون زنجان
یاعلی
برگهای حیدریون
حرف دل حیدریون
دوستان حیدریون
تپش های قلبم
ورق خورده ها
سایر امکانات
POWERED BY